الفيض الكاشاني
123
شوق مهدى ( فارسى )
نور ايشان سبب سجده آدم گرديد * ديو پيدا شد و آتش به همه عالم زد شيعه آل نبى نيست مگر راه روى * كه قدم بر سر اسباب دل خرم زد فيض اگر در ره تقوى قدمش سست آمد * دست اخلاص به دامان شما محكم زد [ غزل 56 ] نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند ؟ * تا همه شيعه نمايان پى كارى گيرند ؟ هان مكن دعوى ايمان و تشيع فاسق ! * زانكه رسوا شوى آن دم كه عيارى گيرند ! مهر پيغمبر و آلش به زبان نايد راست * پاى تا سر همه بايد كه قرارى گيرند شيعه بودن كه « 1 » بود پيروى آل رسول * پيروى چه ، كه ز پرهيز حصارى گيرند مصلحت ديد من آنست كه اين مدعيان * ترك گفتار نموده پى كارى گيرند صاحب امر چو ظاهر شود اين بوالهوسان * از خجالت ز ميان جمله كنارى گيرند نگذاريد چنين وضع جهان را اى فيض * در همه كار حسابى و شمارى گيرند [ غزل 57 ] كى باشد آن كه مهدى ما پردهدر شود * وين راز سر به مهر به عالم ثمر « 2 » شود گويند كار ما ز قدومش نكو شود * آرى شود وليك به خون جگر شود ! اى خوش دمى كه در قدم او بود سرم * از دست غم خلاص من آن دم مگر شود از هر كرانه تير دعا كردهام روان * باشد كز آن ميانه يكى كارگر شود آن رفعتى كه هست جناب تو را امام * كى با تو دست كوته من در كمر شود وين قصر سلطنت كه توأش ماه منظرى * سرها بر آستانهء آن خاك در شود از كيمياى مهر تو زر گشت روى من * آرى به يمن لطف شما خاك زر شود در تنگناى حيرتم از اهل روزگار * يارب مباد اهل ستم معتبر شود گر بد شده است وضع جهان در فراق او * رو شكر كن مباد كه ازين بد بتر شود غير از تشيع به زبان نكتهها بسى * بايد كه تا كسى به خدا راهبر شود شكر خدا كه فيض به آن نكتهها رسيد * روزى كند خدا كه به آن كارگر شود
--> ( 1 ) - نسخه ن : چه . ( 2 ) - نسخه ن : سمر .